top of page

اقتصاد رنج ، دربارهٔ روایت زنان در جنوب جهانی و سرمایه‌ای که در شمال تولید می‌شود.

  • Writer: Formbook
    Formbook
  • 1 day ago
  • 5 min read

مدت‌هاست هر بار کتاب یا مقاله‌ای دربارهٔ زندگی زنان در خاورمیانه، افغانستان یا دیگر جوامع غیرغربی می‌خوانم، پرسشی ساده اما آزاردهنده در ذهنم شکل می‌گیرد:


چه کسی داستان این رنج‌ها را روایت می‌کند؟

و پرسش دوم، که شاید کمتر پرسیده می‌شود: چه کسی از روایت آن سود می‌برد؟


در بسیاری از این متن‌ها، زنان حضور دارند اما نه به عنوان نویسنده. آنان موضوع روایت‌اند. پژوهشگران، روزنامه‌نگاران یا فعالان سازمان‌های بین‌المللی دربارهٔ زندگی آنان می‌نویسند، تجربه‌هایشان را ثبت می‌کنند و این روایت‌ها را در قالب مقاله، گزارش یا کتاب منتشر می‌کنند. این متون سپس در دانشگاه‌ها تدریس می‌شوند، در رسانه‌ها بازنشر می‌شوند و گاه به آثار پرفروش تبدیل می‌شوند.


در این میان، چیزی آرام‌آرام ذهن مرا مشغول کرده است:

آیا ممکن است رنج زنان در برخی نقاط جهان، ناخواسته به بخشی از اقتصاد جهانی دانش تبدیل شده باشد؟

آیا تجربه‌هایی که برای برخی زنان واقعیتی دردناک و روزمره‌اند، برای دیگران به منبعی برای تولید اعتبار علمی، سرمایهٔ فرهنگی یا حتی درآمد تبدیل می‌شوند؟

طرح چنین پرسشی به معنای انکار اهمیت پژوهش‌ها یا همبستگی‌های جهانی نیست. بسیاری از این تلاش‌ها واقعاً به افزایش آگاهی و فشار برای تغییرات اجتماعی کمک کرده‌اند. اما همان‌طور که نظریه‌پردازان فمینیسم پسااستعماری یادآوری کرده‌اند، توجه به رنج دیگران هرگز بیرون از روابط قدرت شکل نمی‌گیرد.

بنابراین پرسش اصلی شاید این باشد:

در این اقتصاد جهانی روایت، چه کسانی سخن می‌گویند و چه کسانی موضوع سخن هستند؟


اختراع «زن جهان سوم»


چاندرا تالپاده موهانتی سال‌ها پیش در مقاله‌ای مشهور به نکته‌ای اشاره کرد که هنوز هم آزاردهنده است. او نوشت بسیاری از متون فمینیستی غربی ناخواسته تصویری واحد از «زن جهان سوم» می‌سازند؛ زنی که اغلب در قالب قربانی سنت، مذهب یا مردسالاری معرفی می‌شود.


به تعبیر او:


“The production of the ‘Third World Woman’ as a singular monolithic subject … must be understood as a discursive colonization.”

(Mohanty, 1984)


موهانتی این فرایند را نوعی استعمار گفتمانی می‌نامد. استعمار نه از طریق سرزمین، بلکه از طریق دانش و روایت.


مسئله این نیست که خشونت یا تبعیض علیه زنان وجود ندارد. مسئله این است که وقتی پیچیدگی‌های تاریخی و اجتماعی نادیده گرفته می‌شوند، زنان به تصویری ساده و قابل مصرف برای مخاطب جهانی تبدیل می‌شوند: قربانیانی که باید دیده شوند.


آیا فرودستان می‌توانند سخن بگویند؟


گایاتری اسپیواک پرسشی طرح کرد که هنوز یکی از مهم‌ترین پرسش‌های نظریهٔ پسااستعماری است:

آیا فرودستان می‌توانند سخن بگویند؟


او در مقالهٔ معروف خود نوشت:


“The subaltern cannot speak.”

(Spivak, 1988)


این جمله اغلب بد فهمیده می‌شود. اسپیواک نمی‌گوید فرودستان قادر به سخن گفتن نیستند. او می‌گوید در بسیاری از ساختارهای معرفتی مدرن، صدای آنان تنها از طریق میانجی‌ها شنیده می‌شود. دیگران دربارهٔ آنان سخن می‌گویند. دیگران روایت آنان را می‌نویسند و گاه دیگران معنای رنج آنان را تعریف می‌کنند. در این میان، خود آنان در حاشیهٔ روایت می‌مانند.



وقتی مبارزه به پروژه تبدیل می‌شود


از دههٔ ۱۹۹۰ به بعد، مسئلهٔ حقوق زنان به یکی از محورهای مهم سیاست‌های توسعهٔ جهانی تبدیل شد. پروژه‌های بی‌شماری برای «توانمندسازی زنان» شکل گرفت. این تحول دستاوردهای مهمی داشت، اما همزمان پدیده‌ای دیگر نیز شکل گرفت:

آنچه برخی پژوهشگران ان‌جی‌اویی شدن جنبش‌های اجتماعی می‌نامند. در این فرایند، مبارزهٔ اجتماعی آرام‌آرام به پروژه تبدیل می‌شود. پروژه‌ای که باید برای آن بودجه جذب کرد، گزارش نوشت و شاخص‌های موفقیت تعریف کرد.


در چنین ساختاری، روایت رنج اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. رنج قابل گزارش است. رنج قابل اندازه‌گیری است. و گاه رنج قابل تأمین بودجه است.


اقتصاد رنج


در اینجا می‌توان از چیزی سخن گفت که شاید بتوان آن را اقتصاد رنج نامید. در این اقتصاد، داستان‌های خشونت و تبعیض نه تنها موضوع همدردی انسانی، بلکه بخشی از گردش جهانی دانش هستند. پژوهشگران مقاله می‌نویسند. دانشگاه‌ها پروژه تعریف می‌کنند. سازمان‌های غیردولتی بودجه جذب می‌کنند. رسانه‌ها روایت‌های تکان‌دهنده منتشر می‌کنند.

هیچ‌یک از این‌ها لزوماً با نیت بد انجام نمی‌شود. اما ساختار تولید دانش جهانی به گونه‌ای است که بیشترین سرمایهٔ نمادین معمولاً نصیب کسانی می‌شود که در مراکز تولید دانش قرار دارند. این مراکز اغلب در شمال جهانی قرار دارند.


اخلاق نجات


در بسیاری از روایت‌های رایج دربارهٔ زنان در جنوب جهانی، الگویی تکرار می‌شود:

زنی که باید نجات داده شود. لیلا ابو لغد با پرسشی ساده این الگو را به چالش می‌کشد:


“Do Muslim women really need saving?”

(Abu-Lughod, 2013)


پرسش او در واقع پرسشی دربارهٔ قدرت است. چه کسی تصمیم می‌گیرد که چه کسی نیاز به نجات دارد؟ و چه کسی خود را در موقعیت ناجی قرار می‌دهد؟ روایت نجات اغلب ساده است: قربانی و ناجی. اما زندگی واقعی زنان بسیار پیچیده‌تر از این دوگانهٔ ساده است.


وقتی رنج به داده تبدیل می‌شود.


در بسیاری از پروژه‌های پژوهشی، تجربه‌های انسانی به داده تبدیل می‌شوند. مصاحبه‌ها ثبت می‌شوند، روایت‌ها طبقه‌بندی می‌شوند و زندگی‌ها به نمونه‌های موردی تبدیل می‌شوند. این فرایند برای تولید دانش ضروری است. اما همزمان فاصله‌ای میان زندگی واقعی و بازنمایی علمی آن ایجاد می‌کند. رنجی که برای یک زن تجربه‌ای پیچیده و چندلایه است، در گزارش پژوهشی ممکن است به یک «شاخص آماری» تبدیل شود و در همین لحظه است که تجربهٔ انسانی به مادهٔ خام اقتصاد دانش بدل می‌شود.


مالکیت روایت


در نهایت پرسش ساده‌ای باقی می‌ماند:

داستان رنج به چه کسی تعلق دارد؟ به کسی که آن را تجربه کرده است؟ یا به کسی که آن را روایت می‌کند؟ پژوهشگران و نویسندگان اغلب خود را واسطه‌هایی می‌دانند که صدای دیگران را منتقل می‌کنند. اما همین واسطه‌گری گاه به انتقال مالکیت روایت نیز منجر می‌شود. داستان زندگی یک زن ممکن است به بخشی از کارنامهٔ علمی یا حرفه‌ای کسی تبدیل شود که آن را نوشته است و در این میان، خود او دوباره در حاشیهٔ روایت قرار می‌گیرد.

رنج زنان تنها تجربه‌ای خصوصی نیست؛

بلکه میدان کشمکش جهانی است، میان روایت و قدرت، میان دیده شدن و شنیده نشدن.

هر روایت که از بیرون نوشته شود، هر داستانی که بدون حضور صاحبان آن روایت شود، بخشی از زندگی واقعی را به کالا یا داده تبدیل می‌کند. اما همان زندگی واقعی، همان تجربهٔ زیسته، همیشه امکان مقاومت دارد.

صدای زنانی که روایت خود را پس می‌گیرند، حتی اگر خاموش به نظر برسد، می‌تواند نظام روایت‌ها را به لرزه درآورد.

پس شاید مهم‌ترین کار ما، پیش از نوشتن، شنیدن باشد. شنیدن بی‌واسطه، شنیدن بدون داوری، شنیدن آن چیزی که گفته نشده و نگفته مانده است. و شاید مهم‌تر از همه: اجازه دادن به زنان که روایت خود را بسازند و به جهان عرضه کنند، نه روایت ما را.

رنج، پیش از آنکه داده، پروژه یا کتاب شود، حق زندگی است و عدالت، پیش از هر تغییر بیرونی، در قدرت بازپس‌گیری روایت معنا پیدا می‌کند.


منابع


Abu-Lughod, L. (2013). Do Muslim Women Need Saving? Harvard University Press.


Connell, R. (2007). Southern Theory. Polity Press.


Cornwall, A., Harrison, E., & Whitehead, A. (2007). Gender Myths and Feminist Fables. Development and Change.


Jad, I. (2007). NGOs: Between Buzzwords and Social Movements. Development in Practice.


Mohanty, C. T. (1984). Under Western Eyes. Boundary 2.


Narayan, U. (1997). Dislocating Cultures. Routledge.


Spivak, G. C. (1988). Can the Subaltern Speak? In Marxism and the Interpretation of Culture.


Ferguson, J. (1994). The Anti-Politics Machine. University of Minnesota

Comments

Rated 0 out of 5 stars.
No ratings yet

Add a rating
bottom of page