تأملی بر داستان بگذار برایت بنویسم اثر "ناهید مهرگان"
- Formbook

- 1 day ago
- 3 min read

شناسنامه کتاب:
عنوان: بگذار برایت بنویسم
نویسنده: ناهید مهرگان
نوع اثر: رمان / داستان بلند
زبان: فارسی
راوی: اول شخص
گاهی کتابها را نمیخوانیم؛ آنها را میشنویم؛ صدایی آهسته که از دل سکوت به گوش میرسد.
«بگذار برایت بنویسم» نوشتهی ناهید مهرگان، از همین جنس است: متنی فشرده که بیش از آنکه بخواهد جهان بیرونی بسازد، زخمی درونی و خاموش را آشکار میکند.
نثر «بگذار برایت بنویسم» ساده و مستقیم است. خبری از توصیفهای طولانی، صحنههای سینمایی یا تصویرسازیهای مفصل نیست. برخی خوانندگان ممکن است این سادگی را نقطهضعف بدانند، اما در واقع این سبک با ماهیت نامهگونه متن کاملاً همخوان است. وقتی کسی به بیان تجربههای دردناک و اعترافات شخصی میپردازد، معمولاً به دنبال آرایش جملهها یا جلوههای ادبی نیست؛ او تنها میخواهد بگوید، سبک شود و احساسش را منتقل کند. سادگی نثر، به جای کاهش تأثیرگذاری، خواننده را به عمق روان و درونیات راوی میبرد.
این رمان ۱۲۶ صفحهای، گرچه در قالب رمان منتشر شده، بیشتر از آنکه شبیه یک رمان کلاسیک با پیرنگ پیچیده و فضاسازی گسترده باشد، اعترافی بلند در قالب نامه است.این نامه، خطاب به همسری مهربان است؛ مردی که امنیت و اعتماد فراهم کرده و زندگی آرامی در آلمان برای او ساخته است. بدون اینکه از گذشته اش بپرسد. با این حال، راوی به جای پذیرش این امنیت، به زخمهای گذشته بازمیگردد.
چرا چنین میکند؟. شاید، چون خوشبختی، در ذهنی که با رنج شکل گرفته، بیگانه و ناآشناست. و شاید دلیل، الناز باشد؛ وقتی الناز نتوانست در عشق و زندگی دوام بیاورد، راوی ناخودآگاه احساس میکند حق ندارد خوشبخت باشد. این نوع احساس گناه پنهان، شبیه خیانتی به سرنوشت مشترک زنانی است که نتوانستند زندگی خود را بسازند.
الناز؛ شعلهای که خاموش شد
الناز، دخترخالهی راوی، یکی از تأثیرگذارترین حضورهای کتاب است. او میخواهد برخلاف جریان حرکت کند، در برابر سکوت و تحمیل مقاومت میورزد. اما سرنوشت او به خودسوزی ختم میشود. این پایان، زخمی جمعی و نمادی از محدودیتهای اجتماعی و فرهنگی است.
الناز میتوانست آیندهای دیگر داشته باشد، اما نشد. همین «نشدن» است که در جان راوی باقی میماند و به شکل روان آسیبدیدهای که نمیتواند آرامش را بپذیرد، در او بازتاب مییابد.
جملهی تکرارشوندهی «بگذار برایت بنویسم» در متن نقش کلیدی دارد. هر بار که این جمله ظاهر میشود، راوی نفسی تازه میکند تا دوباره وارد تاریکی شود. این تکرار نه تنها یک شگرد زبانی، بلکه نوعی اجازه گرفتن برای باز کردن دری تازه است که سالها بسته مانده؛ دری به اتاقی پر از زخمها، خاطرات و احساساتی که بیان آنها مستلزم شجاعت و اعتماد است.
در خلال نامهها، خواننده با فضای نوستالژی خانهی کودکی راوی، «کوتی»، آشنا میشود. کوتی تنها یک خانه نیست؛ نمادی از حافظه و تاریخ شخصی و جمعی شخصیتهاست.
بعضی خانهها را ترک میکنیم، اما آنها هرگز ما را ترک نمیکنند. ترکیب حضور شخصیتهای اسیب دیده، تکرار جملهی «بگذار برایت بنویسم» و حافظه خانهی کودکی، تجربهای عمیق از مواجهه با گذشته، زخمها و هویت شکلگرفته از آن ارائه میدهد.
وقتی نفس کشیدن دشوار میشود.
در لایههای روایت، خفقان دوران طالبان حضوری سنگین دارد. این خفقان به شکل ملموس در محدودیتهایی که بر بدن و صدای زن تحمیل میشود، احساس میگردد. راوی نشان میدهد که زندگی در چنین فضایی، حتی برای کسانی که امنیت نسبی دارند، با فشار و اضطراب همراه است و هر حرکت و گفتار تحت کنترل و نظارت غیرمستقیم قرار میگیرد.در کنار محدودیتهای سیاسی، فرهنگ مردسالارانه همچون دیواری نامرئی بر زندگی شخصیتها سایه افکنده است. زن بودن در این فضا، به معنای مدام دیده شدن و در عین حال شنیده نشدن است؛ زخمهایی که به ظاهر شخصی به نظر میرسند، در واقع محصول ساختاری اجتماعیاند. این محدودیتها نه تنها بر رفتار و تصمیمهای زن اثر میگذارند، بلکه شکلگیری هویت او، اعتماد به نفس و ظرفیت پذیرش خوشبختی را نیز تحت تأثیر قرار میدهند.
پایانی که سکوت را میشکند
در نهایت، «بگذار برایت بنویسم» تحلیلی روانشناسانه از کنش و واکنشهای انسانها در برابر ستمهایی است که بر آنها تحمیل شدهاند. راوی، با مرور خاطرات و نامهنگاری به همسرش، نشان میدهد که آسیبها میتوانند مسیر زندگی را به شکلهای متفاوت تغییر دهند: برخی زخمها به واپسنشینی منجر میشوند. در قالب باور درونیشدهای که میگوید: «من سزاوار خوشبختی نیستم.»
این حس گناه و عدم لیاقت، راوی را از پذیرش شادی و امنیت بازمیدارد و نشان میدهد که آسیب روانی تنها بر سطح فردی باقی نمیماند، بلکه ساختار هویت و احساس تعلق به جهان را شکل میدهد. به این ترتیب، کتاب تحلیلی عمیق از روان آسیبدیده و تعامل آن با محیط اجتماعی و فرهنگی ارائه میدهد؛ نگاهی که میتواند برای هر خوانندهای، صرف نظر از تجربه شخصی، پرسشهایی درباره نحوه مواجهه با درد، پذیرش شادی و بازسازی هویت پس از آسیب ایجاد کند. در نهایت، کتاب ما را با پرسشی تنها میگذارد:آیا میتوان از زخمی که هویت ما را ساخته دل کند؟
«حمیده میرزاد»






Comments